شما اینجا هستید:   امور مبلغین
Register   |  Login

به درگاه ویژه امور مبلغین استان گیلان خوش آمدید

برای دسترسی به اطلاعات تخصصی امور مبلغین و مطالبی از قبیل احکام ، مناسبت های ویژه ، اصول عقاید ، اخلاق و مشاوره از زیر شاخه های این بخش می توانید استفاده کنید.

شب قدر

Minimize

بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

در طول سال، ساعات، روزها، شبها و ماهها و اساساً زمانهای متفاوتی وجود دارد. اما در میان همگی این زمانها، بعضی به واسطه عنایت و توجه خداوند و اثراتی که بر این زمانها مقرر شده یا اتفاقاتی که در آنها روی داده یا می‌دهد، دارای اهمیت، شرافت و عظمت ویژه‌ای هستند. یکی از این زمانها شب قدر است. در آیین اسلام، این شب با ارزش‌ترین و برترین شب در طول سال است. اهمیت این شب تا حدی است که نه تنها آیات مختلفی از سور قرآن کریم درمورد خصوصیات این شب نازل شده، بلکه سوره‌ای مستقل نیز به این نام و در خصوص شب قدر در قرآن کریم وجود دارد.(1)

برای بیان روشنتر اهمیت این شب، می‌توان دو دسته آیات قرآنی که درباره این شب نازل شده‌اند را در نظر گرفت. دسته‌ای از این آیات به بیان عظمت و شرافت فوق‌العاده این شب می‌پردازند و دسته دیگر بیانگر اثرات این شب هستند.

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"(2) با کمی دقت در آیاتی از قرآن کریم که در آنها نیز این گونه خطاب به کار رفته است، درمی‌یابیم که خداوند هنگام اشاره یا تذکر به امور بسیار پر‌اهمیت به این صورت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار داده است. به عنوان مثال وقتی صحبت از قیامت و عظمت این روز به میان آمده و آگاهی و جلب توجه مردم به اتفاقات بسیار بزرگ آن روز مورد نظر بوده، از این نوع خطاب استفاده شده است.(3) در آیه شریفه سوره قدر هم اگر خداوند برترین مخلوق خود و آخرین فرستاده خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد، به دنبال بیان عظمت فوق‌العاده این شب است.

در آیه‌ای دیگر خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است.(4) به وضوح این مقایسه و برتری شگفت‌انگیز، به طور ملموس‌تری عظمت این شب را برایمان روشن می‌کند.

در دسته دوم از آیات قرآن کریم، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است.(5) مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. تا حدی که به تصریح آیات قرآن کریم، نزول قرآن در این شب صورت گرفته است.(6)(7) همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود.

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی(8)، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.(9)

هر انسان با دقت در عظمت و شرافت اینچنین شبی و تأمل در اثرات آن و وقایعی که در آن اتفاق می‌افتد، به طور طبیعی به دنبال شناخت بیشتر و آگاهی از جوانب مختلف شب قدر خواهد بود. ما نیز در این مجال کوتاه، برآنیم تا هر چه بیشتر در حد توان ابعاد مختلف این شب را بررسی کنیم. از این رو در ادامه در خصوص معنای قدر، رویداد‌هایی که در این شب واقع می‌گردد، زمان وقوع چنین شبی و طریقه بهره‌گیری هر چه بیشتر از برکات آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

 

معنای قدر 

اساساً قدر به معنای اندازه‌گذاری است و ظاهراً منظور قرآن کریم از گذاردن نام قدر بر این شب پرعظمت، تعیین و مشخص کردن جزئیات امور مربوط به تمامی مخلوقات در آن می‌باشد. به بیان روشنتر در این شب، حوادث و اتفاقات مانند مرگ و زندگی، سعادت و شقاوت، رزق و روزی و ... برای انسانها و حوادث طبیعی جاری شدن سیل، وقوع زمین لرزه و ... در رابطه با سایر کاینات معین و مشخص می‌گردد.(10) آیه شریفه سوره دخان هم در توصیف شب قدر، این مطلب را تأیید می‌کند. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: "در آن شب(11) هر حادثه‌ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و معین می‌شود."(12)

با دانستن عظمت فوق العاده و خیرات و برکات فراوان شب قدر، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که آیا شب قدر یک شب خاصی در طول تاریخ بوده است یا امروزه نیز شب قدری وجود دارد و می‌توان از برکات چنین شبی بهره‌مند شد و آن را درک نمود؟

بجاست که پاسخ خود را در آیات مختلف قرآن کریم که به بیان ویژگیها و اتفاقات شب قدر اختصاص دارد، جستجو کنیم. با دقت در این آیات درمی‌یابیم هنگامی که قرآن کریم به وقایع شب قدر از جمله نزول ملائک و تقدیر امور در آن شب اشاره می‌کند، آنها را به صورت افعال مضارع که در زبان عربی نشان دهنده استمرار و تداوم است، بیان می‌نماید.(13) پس بدین ترتیب مشخص می‌شود که شب قدر استمرار دارد و محدود به زمانی خاص در گذشته و یا یک شب معین در یک سال به خصوص نیست، بلکه با گذر زمان به طور مستمر تکرار می‌شود و در عصر حاضر نیز چنین شبی وجود دارد و وقایع گوناگون آن (نظیر نزول ملائک، تقدیر امور و ...) نیز هم اکنون نیز به وقوع می‌پیوندد. اما با قدری تأمل بیشتر در آیات قرآن کریم جزئیات بیشتری درباره چگونگی این استمرار و بازه‌های زمانی تکرار این شب به دست می‌آید. از ظاهر کلام قرآن این گونه استفاده می‌شود که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد (این مطلب در قسمتهای بعد بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت). پس همانگونه که ماه مبارک رمضان در هر سال وجود دارد و تکرار می‌شود، شب قدر نیز هر ساله تکرار می‌گردد. بدین ترتیب این امکان وجود دارد که حتی امروزه و در هر سال نیز بتوان از برکات فراوان و مواهب گوناگون الهی در این شب، به تناسب همت و توجه خویش بهره‌مند شد.

 

در شب قدر چه روی می‌دهد؟

در گذشته گفتیم که، با مراجعه به آیات قرآن کریم روشن می‌شود که نه تنها در این شب کلیه امور مربوط به مخلوقات در سال آینده و تا فرارسیدن شب قدر بعد، از جانب خداوند تقدیر می‌گردد، بلکه ملائکه در این شب به اذن پروردگار، این امور معین و مشخص شده را به صورت فرامین الهی نازل می‌نمایند.(14)

با کمی جستجو در آیات قرآن کریم که در آنها سخن از نزول ملائک به میان آمده، می‌توان نزول ملائک را از نظر هدفی که در نزول خود دنبال می‌کنند به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته از نزول آن است که ملائک نازل می‌شوند تا امر و فرمانی از فرامین الهی را که به آنها محول می‌گردد، اجرا نمایند؛ نظیر نزول ملائک به منظور یاری مؤمنان در جنگ بدر و حنین و سایر عرصه‌ها(15)، نزول فرشتگان برای گرفتن جان افراد(16)، و یا نزول ملائک جهت اجرای عذاب الهی نظیر آنچه که در مورد قوم لوط به وقوع پیوست(17) و ...

نوع دیگر نزول فرشتگان الهی، فرود آمدن آنان به منظور ابلاغ و رساندن پیام خداوند است. به وضوح روشن است که هر پیام یک دریافت کننده و مخاطبی دارد که آن پیام برای او فرستاده شده است، در نتیجه در این نوع از نزول سر و کار ملائک از طرفی با فرستنده و از طرفی دیگر با دریافت‌کننده پیام است، به بیان دیگر ملائک الهی باید پیام خود را پس از آنکه از خداوند دریافت نمودند بر کسی عرضه کنند یا به عبارت دیگر بر مخلوقی از مخلوقات او نازل شوند. نمونه‌ای از این نزول، نزول جبرائیل امین در طول 23 سال بر رسول اکرم می‌باشد که پیامهای الهی را به طور پیوسته بر آن حضرت نازل می‌نمود.

حال باید ببینیم که نزول ملائک در شب قدر، جزو کدام یک از دو حالت فوق است. در آیه 4 سوره قدر خداوند از نزول ملائک و فرامین الهی سخن به میان آورده است. در حقیقت با رجوع به این آیه باید ببینیم که این فرامین، دستورات الهی هستند که به ملائک ابلاغ شده و ایشان مأمور به اجرای آنها هستند (نزول نوع اول)، یا نه این فرامین صرفاً به ملائکه ابلاغ شده‌اند و ملائک مسؤولیت اجرای آنها را ندارند بلکه مسؤولیت نازل کردن آن و حمل این فرامین را دارند (نزول نوع دوم). خداوند متعال هنگامی که در آیه 4 سوره قدر بحث نزول ملائک را مطرح می‌نماید، می‌فرماید که ملائک در این شب تمامی فرامین الهی را نازل می‌کنند. به عبارت دیگر ملائک در قبال این فرامین مأموریت اجرای آنها را ندارند، بلکه باید آنها را نازل کنند. پس مشخص می‌گردد که این فرامین که توسط ملائک مورد نزول قرار می‌گیرند جنبه ابلاغی دارند و نزول ملائک برای اطلاع رسانی و از نوع نزول ابلاغی (نزول نوع دوم) است.(18)

 

نزول ملائک به کدامین مقصد؟

همانگونه که اشاره شد نزول ملائک در شب قدر به صورت ابلاغی است و در این نزول ملائک حکم قاصدانی را دارند که از جانب خداوند پیامی را برای مخاطبی فرود می‌آورند. در نتیجه باید مخلوقی وجود داشته باشد که در شب قدر مورد نزول ملائک باشد و فرامین الهی به او ابلاغ شود.

با توجه به نوع نزول ملائک و محتوای پیغامی که به همراه دارند، و در نظر گرفتن این نکته که نزول آنها کاری عبث و بیهوده نیست، می‌توان نتیجه گرفت که نزول ملائک بر هر مخلوقی نمی‌تواند باشد. بلکه باید بر شخصی باشد که تناسب نزول ملائک و دریافت فرمانهای الهی شامل مقدرات موجودات را داشته باشد. به بیان دیگر او باید توانایی درک مجموعه‌ای بسیار بزرگ و عظیم و در عین حال پراهمیت از اطلاعات را دارا باشد. روشن است که نه تنها اشیاء گوناگون و گیاهان و جانوران و حتی مکانهای مقدس قادر به فهم این پیام و شایسته این نزول نیستند، بلکه انسانهای معمولی هم ظرفیت این نزول را ندارند. چرا که موضوع این ابلاغ، مقدرات امور و آن هم مقدرات همه موجودات و از جمله تک‌تک انسانها‌ست. مقدرات هر یک از انسانها در یک سال، حجم وسیعی از اطلاعات را تشکیل می‌دهد که مطلع شدن از آنها در یک شب و به صورت یکباره توسط انسان معمولی امکان پذیر نیست، چه رسد به سرنوشت و مقدرات کلیه مخلوقات عالم.

از سوی دیگر، ملائک در هنگام نزول فرامینی را همراه خود می‌آورند که در آینده باید به اجرا دربیاید. برای این که ابلاغ این فرامین توسط ملائک امری عبث و بیهوده نباشد، نزول ملائک باید اثر و نتیجه عملی همراه داشته باشد. به عبارت دیگر کسی که مورد نزول ملائک واقع می‌شود، باید در سیر انجام این فرامین نقش و وظیفه‌ای داشته باشد. حال ما با نگاهی دقیقتر به خود و اطرافیانمان آشکارا می‌یابیم که نه تنها شأن و تناسب نزول ملائک را نداریم و هیچگاه مورد نزول ملائک قرار نگرفته‌ایم و نخواهیم گرفت، بلکه هیچگاه نقشی در اجرای این فرامین که در رابطه با مقدرات افراد است هم نخواهیم داشت.

حال که معلوم شد یک انسان عادی محل نزول ملائک واقع نمی‌شود، می‌توان انتظار داشت که افراد مخصوصی وجود داشته باشند که از نقایص و کمبودها و محدودیتهای انسانهای عادی دور باشند و از جانب خداوند ظرفیتها و تواناییهای ویژه‌ای را کسب کرده باشند. در حقیقت خداوند این انسانهای برگزیده را به مقام جانشینی خود بر روی زمین نایل کرده است، و این همان مقام و منزلتی است که قرآن کریم نیز صراحتاً در آیه 30 سوره بقره عده‌ای را تحت همین عنوان معرفی می‌نماید و از آنان با عنوان خلیفة الله تعبیر می‌کند.(19) نماینده خدا بر زمین کسی است که وجودش نمایشگر خداوند است و به اذن خداوند کار خدایی می‌کند و کارها و آثار خاصی به اراده خداوند توسط او اجرا می‌شود. نظیر حضرت عیسی (علیه السلام) که به اذن پرودگار مرده را زنده می‌کرد.(20) به عبارت دیگر خلیفة الله سبب اتصال بین آسمان و زمین است. بر این اساس، مشخص است که خلیفة الله بدان سبب که نماینده خداوند و در ارتباط با او است، لزوماً توانایی درک و دریافت پیامهای الهی را دارد و از سوی دیگر او به اذن و اراده خداوند مأمور به اجرای دستورات خاص الهی است، پس نزول ملائک به چنین شخصی یقیناً اثر عملی به دنبال خواهد داشت. 

 

این افراد چه کسانی هستند؟

آنچه مسلم و مورد اتفاق مسلمانان است، این است که تنها کسی که در صدر اسلام محل نزول ملائک بوده و پیغامهای الهی را دریافت می‌کرده، وجود مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و کسی جز ایشان نیز این منصب و مقام را دارا نبود.(21) اما همانطور که در قسمت گذشته گفته شد، نزول ملائک در شب قدر و آوردن تقدیر امور، امری استمراری و کار هر ساله است. بنابراین به دوران حیات نبی اکرم محدود نمی‌شود و بر طبق آیات قرآن پس از آن حضرت نیز تداوم دارد. لذا پس از رسول خدا فرشتگان الهی باید بر شخصی نازل شوند.

بدیهی است که این شخص باید کسی باشد که بعد از پیامبر به مانند ایشان برای چنین مقام و این چنین مسؤولیتهایی از جانب خداوند انتخاب شده باشد و از ناحیه او قابلیتها و توانایی‌های لازم به او عطا شده باشد. طبعاً او ادامه‌دهنده راه پیامبر و مأمور به وظایف و کارهایی است که مسؤولیت آنها در زمان پیامبر به عهده ایشان بود و باید بعد از ایشان نیز ادامه پیدا کند. به عبارت روشنتر او جانشین پیامبر بعد از ایشان است و گذشته از این بسان پیامبر نماینده خداوند بر زمین و حلقه ارتباط عالم ملک با ملکوت است.

با مراجعه به تاریخ در می‌یابیم که بعد از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، تاکنون جز افرادی محدود، کسی ادعایی مبنی بر این که ملائک در شب قدر بر او نازل می‌شوند، نکرده است. چرا که صحت ادعای مدعی در این زمینه با چند سؤال ساده در مورد اتفاقات آینده و جزئیات آن از سوی مردم هم‌عصر او معلوم می‌شده است. در این میان، تنها عده ای محدود را می‌توان یافت که مدعی این امر هستند. اینان در مقاطع مختلف زندگی خود قاطعانه از این ادعای خود دفاع کرده‌اند و پاسخگوی پرسش افراد در مورد اخبار و اتفاقات آینده بوده‌اند. ایشان در لحظه لحظه عمر خود، همانند پیامبر اکرم از چنان علم وسیعی برخوردار بوده‌اند و از وقایع جهان اطلاع داشته‌اند که مردم هم‌عصرشان، به وضوح به مقام علمی آنها پی‌می‌بردند و ایشان را عالمترین شخص می‌دانستند. با بررسی زندگانی ایشان شواهد بسیاری در تأیید این موضوع می‌توان یافت که ذکر آنها خود فرصت دیگری می‌طلبد.

لازم به ذکر است که اینان همان کسانی هستند که شیعیان به امامت آنها معتقدند؛ جانشینان پیامبر و نمایندگان خداوند بر روی زمین؛ علی و یازده فرزند معصوم از نسل او.

از آنچه گفته شد نتیجه می‌شود در هر عصری و از جمله در دوران حاضر باید حجت و نماینده‌ای از جانب خدا بر روی زمین وجود داشته باشد، تا در شب قدر، محل نزول ملائک باشد. بر این اساس شیعیان قائلند که پس از رسول خدا ملائک بر ائمه اطهار که جانشینان به حق آن بزرگوار و خلفای الهی بر روی زمین بودند، نازل می‌شدند و در عصر حاضر نیز هر ساله در شب قدر، فرشتگان الهی بر وجود امام عصر، امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نازل می‌شوند.

 

شب قدر کدام یک از شبهای سال است؟

با در نظر گرفتن دو آیه از قرآن کریم و دقت در آنها و با استفاده از احادیث نبوی و کلام ائمه اطهار می‌توان دریافت که یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان قرار دارد. چرا که خداوند در آیه 185 سوره بقره، ماه رمضان را ماهی معرفی می‌کند که قرآن در آن نازل شده است.(22) و در آیه آغازین سوره قدر نیز شب قدر را شبی می‌داند که قرآن در آن نازل گشته است.(23) پس به خوبی می‌توان نتیجه گرفت که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد و قرآن در این شب و در نتیجه در ماه رمضان نازل شده است. روایات رسیده از پیامبر اکرم و اهل بیت نیز این مطلب را تأیید می‌نماید. نهایتاً آنچه ما می‌توانیم از قرآن کریم در تعیین زمان این شب بفهمیم، محدود به وقوع یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان است. اما روایات رسیده از معصومین در تفسیر قرآن وضعیت را روشن‌تر می‌کند. در این روایات به شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان اشاره شده است و شب بیست و سوم از بقیه محتمل‌تر شمرده شده است.

 

چه باید کرد؟

در قسمتهای پیشین اشاره شد که طبق آیه‌ای از قرآن کریم شب قدر از هزار ماه که در آن شب قدری وجود ندارد، برتر و بالاتر است.(24) ائمه اطهار (علیهم السلام) در مقام تفسیر و تبیین آیات قرآن، دلیل این برتری حیران کننده را، برتری عبادت و انجام عمل صالح برای بندگان در این شب دانسته‌اند.(25)

اگر لحظه‌ای درنگ کنیم و کمی با خود بیاندیشیم خواهیم دید که در میان 365 شب سال تنها شبی از شبها‌ست که این چنین مورد عنایت و توجه قرار گرفته و چنان اثراتی بر آن مترتب شده است. بنابراین با اندکی تأمل به این نتیجه خواهیم رسید که باید این فرصت را غنیمت شمرد چرا که در این شب پر‌خیر و برکت فرصتی بسیار استثنایی آن هم در ماه میهمانی خدا برای ما فراهم شده است که می‌توانیم با توجه و همتی که به کار می‌بندیم بهره بسیار زیادی از آن ببریم.

با رجوع به بیانات ائمه اطهار می‌توان از اعمال و عباداتی که مورد توصیه قرارگرفته‌اند، با خبر شد. از جمله این اعمال می‌توان به احیاء این شب و تفکر و تحصیل علم در باب مسایلی که انسان را به خدا نزدیکتر می‌گرداند اشاره کرد. مثلاً مناسب است در این شب مقداری با خود خلوت کنیم، عملکرد سال گذشته خود را مرور کنیم. اعمال و رفتار خود را در این سال زیر ذره‌بین قرار دهیم و ببینیم در سال گذشته کجا بوده و اکنون به کجا رسیده‌ایم؟

با پرداختن به این افکار می‌توانیم مقدمه استفاده بیشتر از این شب را مهیا کنیم. از خداوند تقدیر بهتری را در سال آینده طلب کنیم. از او بخواهیم که ما را در پیمودن مسیری که مورد پسند اوست کمک کند. همچنین از او که وعده آمرزش در این ماه و به خصوص در این شب به ما داده است در مورد کوتاهی‌های خود طلب مغفرت و آمرزش کنیم و تصمیم بگیریم او را بیش از پیش اطاعت کنیم.

همچنین زنده نگه داشتن یاد خداوند در دل، دستگیری از محرومان و مظلومان و دعای خیر برای سایرین نیز از جمله اعمال سفارش شده هستند.(26)

بدین ترتیب است که هر انسان آگاه و بیدار دل در حدی که در توان و شایسته اوست، می‌تواند هر چه بیشتر خود را مشمول عنایت و توجه خداوند قرار دهد. به این امید که بتوانیم از این فرصت استثنایی و خیرات بی‌منتهای این شب بهره و استفاده‌ای شایان ببریم.


پاورقی‌ها:

سوره "قدر".

"و ما ادراک ما لیلة القدر" (سوره قدر، آیه 2)

خداوند در 13 آیه از قرآن کریم پیامبر خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد. همانطور که اشاره شد تک تک موضوعات مطرح شده در هر یک از این آیات، موضوعات بسیار مهم و باعظمتی هستند. به طور نمونه می‌توان به آیات مربوط به روز قیامت اشاره کرد: "و ما ادراک ما یوم الفصل" (سوره مرسلات ، آیه 14) و "و ما ادراک ما یوم الدین" (سوره انفطار ، آیه 17)

"لیلة القدر خیر من الف شهر"

"شب قدر بهتر از هزار ماه است." (سوره قدر، آیه 3)

"انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منزلین"

"ما آن (قرآن) را در شبی مبارک نازل کردیم؛ ما همواره انذار کننده بوده‌ایم." (سوره دخان،‌آیه 3)

"انا انزلناه فی لیلة القدر"

"ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم." (سوره قدر، آیه 3)

"انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منزلین"

"ما آن را (قرآن) را در شبی مبارک نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده‌ایم." (سوره دخان ، آیه 3)

از آیات قرآن کریم برداشت می‌شود که نزول قرآن کریم به دو صورت بوده است. یک نوع آن به صورت دفعی و در شبی معین بوده است. نوع دیگر نزول تدریجی بوده که در طول 23 سال بر پیامبر گرامی اسلام در مواقع و مواضع مختلف نازل می‌شده است.

به وضوح چنین عقوبتهایی به واسطه اعمال ناشایست خود مردم و بر طبق وعده و سنتهای الهی صادر می‌شود.

"سلام هی حتی مطلع الفجر"

"شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده." (سوره قدر، آیه 5)

"فیها یفرق کل امر حکیم" (سوره دخان ، آیه 4)

با توجه به آیات قبلی مشخص است که منظور از آن شب، شب قدر است.

تقدیراتی که در شب قدر مشخص می‌شود را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد، یکی آنها که اختیار ما در آنها نقشی ندارد (یا حداقل تأثیر مستقیم ندارد) مانند حوادث طبیعی و اموری که مربوط به ما هستند ولی به خواست و اراده ما نیستند مثل مرگ. دیگری آنهایی که اختیار ما در آنها مؤثر است مثل سرنوشت انسان. در مورد این دسته امور باید توجه داشت که تقدیر آنها به منزله سلب اختیار از انسانها و انجام کارها از روی جبر نیست زیرا اولاً این تقدیرات به وسیله اسباب و وسایلی که به اختیار انسان وابسته است چه بعد از تقدیر و چه قبل از تقدیر قابل تغییر است. (نظیر دعا در شب قدر و درخواست تقدیر بهتر که در قسمت پایانی مقاله به آن پرداخته خواهد شد.) ثانیاً تقدیرات ما انسانها اساساً به صورت مشروط برایمان معین می‌گردد که محقق شدن آن کاملاً بستگی به اختیار و انتخاب انسان دارد. به عنوان مثال برای ما تقدیر می‌شود که اگر برای قبول شدن در امتحانات تلاش کردیم و مطالعه کردیم به فلان نتیجه خواهیم رسید و اگر تلاش نکردیم به فلان نتیجه خواهیم رسید و این ما هستیم که با انتخاب خود نتیجه‌ای را برای خود رقم می‌زنیم. لذا همانطور که دیده می‌شود مقدر شدن امور برای ما به منزله ایجاد جبر نیست.

گذشته از این دستورات و نواهی گوناگون و انواع توصیه‌ها و راهنمایی‌ها و ترغیب مردم به تلاش در مسیر کمال و دستیابی به سرنوشتی بهتر که در متن تمامی ادیان مشهود است همگی مؤید همین مطلب است که ما انسانها موجودات مختاری هستیم و این ما هستیم که با انتخاب خود سرنوشت خود را رقم می‌زنیم.        

افعال "تنزل" به معنای "نازل می‌شود" و "یفرق" به معنای "مشخص می‌شود" هر دو افعالی مضارع و بیانگر استمرار و تداوم در طول زمان می‌باشند.

در این زمینه جدای از چگونگی بیان قرآن کریم (که صیغه مضارع است)، روایاتی هم وجود دارند که این مطلب را تأیید می‌کنند. از آن جمله می‌توان به روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در منابع شیعی و سنی نقل شده است، اشاره کرد:

«از ابوذر روایت شده است که گفت: "به رسول خدا عرضه داشتم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل می‌شده و چون از دنیا می‌رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می‌شده است؟" فرمود: "نه، بلکه شب قدر تا قیامت هست."» (در المنثور، جلد 6، صفحه 372، چاپ بیروت؛ تفسیر برهان، جلد 30، صفحه 197)

"تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر" (سوره قدر، آیه 4)

"اذ تقول للمؤمنین الن یکفیکم ان یمدکم ربکم بثلاثة الاف من الملائکة منزلین- بلی ان تصبروا و تتقوا و یأتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة الاف من الملائکةمسومین"

در آن هنگام که تو به مؤمنان گفتی: "آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان نازل می‌شوند، یاری کند؟ - آری اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد کرد." (سوره آل عمران، آیات 124 و 125)

"لقد نصرکم اللّه فی مواطن کثیرةٍ ویوم حنینٍ إذ أعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئًا وضاقت علیکم الأرض بما رحبت ثمّ ولّیتم مّدبرین - ثمّ أنزل اللّه سکینته علی رسوله وعلی المؤمنین وأنزل جنودًا لّم تروها وعذّب الّذین کفروا و ذلک جزاء الکافرین"

"خداوند شما را در جاهای زیادی یاری کرد، و در روز حنین؛ در آن هنگام که فزونی جمعیـتتان شما را مغرور ساخت، ولی هیچ به دردتان نخورد و زمین با وسعتش برای شما تنگ شد؛ سپس پشت کرده فرار نمودید – سپس خداوند سکینه خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایی فرستاد که شما نمی‌دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزای کافران." (سوره توبه، آیات 25و 26)

که البته به وضوح منظور از لشکرهای غیر قابل رؤیت همان ملائکه هستند.

"و الناشطات نشطا"

"و (سوگند به) فرشتگانی که ارواح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا می‌سازند." (سوره نازعات ، آیه 2)

"یا ابراهیم اعرض عن هذا انه قد جاء امر ربک و انهم ءاتیهم عذاب غیر مردود و لما جائت رسلنا لوطاً سیء بهم و ضاق بهم ذرعاً و قال هذا یوم عصیب"

«ای ابراهیم! از این صرف نظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسیده؛ و به طور قطع عذاب به سراغ آنها می‌آید؛ برگشت ندارد. و هنگامی که رسولان ما (فرشتگان عذاب) به سراغ لوط آمدند، از آمدنشان ناراحت شد؛ و قلبش پریشان گشت؛ و گفت: "امروز روز سختی است.» (سوره هود ، آیات 75 و 76)

"تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر"

"فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند." (سوره قدر ، آیه 4)

"و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة ..."

"هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: "من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد." (سوره بقره ، آیه 30)

"و رسولا الی بنی اسرائیل انی قد جئتکم بآیة من ربکم انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرئ الاکمه و الابرص و احی الموتی باذن الله و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم ان فی ذلک لآیة لکم ان کنتم مؤمنین"

"و (مسیح را به عنوان) رسول و فرستاده به سوی بنی‌اسرائیل (قرار داده، که به آنها می‌گوید:) من نشانه‌ای از طرف پروردگار شما، برایتان آورده‌ام؛ من از گل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا، پرنده‌ای می‌گردد. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبودی می‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم؛ و از آنچه می‌خورید، و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید، به شما خبر می‌دهم؛ مسلماً در اینها، نشانه‌ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید!" (سوره آل عمران ، آیه 49)

نکته‌ای که در اینجا باید به آن اشاره کنیم، این است که نزول ملائک در شب قدر موضوع جدیدی نبوده که با ظهور اسلام شروع شده باشد. بلکه انبیا و اوصیای قبل از پیامبر اسلام هم در شب قدر مورد نزول ملائک قرار می‌گرفتند. جدای از مفهوم آیه قرآن که به خودی خود این مطلب را تأیید می‌کند، روایات نقل شده در باره شب قدر چه در منابع اهل سنت و چه در منابع شیعه هم بیانگر نزول ملائک بر نبی یا وصی و حجت هر زمان است که برای رعایت اختصار به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

·         از ابوذر روایت شده است که گفت: "به رسول خدا عرضه داشتم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که در عهد انبیا بوده و امر بر آنان نازل می‌شده و چون از دنیا می‌رفتند نزول امر در آن شب تعطیل می‌شده است؟" فرمود: "نه، بلکه شب قدر تا قیامت هست." (در المنثور، جلد 6، صفحه 372، چاپ بیروت؛ تفسیر برهان، جلد 30، صفحه 197)

·         امام محمد تقی (علیه السلام) فرمودند: "به خدا سوگند جبرائیل و ملائکه در شب قدر آن امر را برای آدم آوردند و به خدا سوگند آدم نمرد، جز این که برای او وصیی بود. و برای همه پیغمبران پس از آدم امر خدا در شب قدر می‌آمد، و برای وصی پس از او هم مقرر شد. به خدا سوگند که هر پیغمبری از آدم تا محمد در آن شب مأمور می‌گشت که کسی را وصی خود کند." (اصول کافی، کتاب الحجة، جلد 1، صفحه 366، انتشارات علمیه اسلامیه)

"شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهد و الفرقان" (سوره بقره ، آیه 185)

"انا انزلناه فی لیلة القدر"

"ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم." (سوره قدر ، آیه 1)

"لیلة القدر خیر من الف شهر"

"شب قدر بهتر از هزار ماه است." (سوره قدر ، آیه 3)

قال (حمران) قلت: "لیلة القدر خیر من الف شهر" ای شیء عنی بذلک؟ قال (ابوجعفر (علیه السلام)): العمل الصالح فیها من الصلاة و الزکاة و انواع الخیر، خیر من العمل فی الف شهر لیس فیه لیلة القدر" فروع کافی، جلد 4، صفحه 157، حدیث 6

المراقبات، فصل نهم، اعمال شب قدر. همچنین برای اطلاع بیشتر در این زمینه می‌توان به این فصل از کتاب المراقبات رجوع کرد.

 

    www.tebyan-gilan.ir

 

حکایت الصالحین

Minimize

ماخذ : کتاب  طبیب دلها   


مختصری از زندگینامه


اثر موعظه استاد


مراتب حب جاه


امر به معروف


اثر سخنان میرزا جواد آقا


تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی


مقام میرزا جواد آقا


برکت قم و قبرستان شیخان


تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا


شاهکار ملاحسینقلی همدانی در تربیت شاگردان


سلیقه معنوی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی


استفاده از مقبره استاد


انتقال معارف با نگاه عارفانه


چرا تکلیف را انجام ندادی؟!


دید ملکوتی


تسلیم به قضای الهی


تشکر از واسطه فیض الهی


قلیان را چاق کن!


در گذشت فرزند و اکرام مهمان


ارتحال     


     




مختصری از زندگینامه



آیت الله فهری در مورد زندگی آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی نقل می کنند  :


یکی از مردان پیشتاز این راه مرحوم عارف بالله آیة الله حاج میرزا جواد ملکی ـ قدس الله نفسه الزکیه ـ است  که در این میدان گوی سبقت از همگان ربود.


این مرد بزرگ با اینکه در مقام عرفان مقامی بس والا دارد و از اعظم فقهای « صائنا" لنفسه، حافظا" لذینه، مخالفا" لهواه و مطیعا" لامر مولاه» به شمار می آید .


اوایل عمر شریفش و دوران شباب را در نجف اشرف در مجلس درس اساتید بزرگ حاضر شده  و استادش در « فقه» ، مرحوم آیة الله رضا همدانی و در « اصول » ، علامه ملا محمد کاظم خراسانی و در « عرفان و اخلاق و سلوک» ، آیة الله آخوند ملا حسینقلی همدانی ـ رضوان الله علیهم اجمعین ـ بوده است.



سال تولد ایشان در دست نیست ولی از کتابی در «  فقه »  که یکی از فضلای معاصر به آن دست یافته و از مؤلفات ایشان و در پایان آن نوشته شده معلوم می شود که به سال 1312 هـ . ق مؤلف در عنفوان جوانی بوده است.



به هر حال ؛ ایشان در حدود سال 1321 هجری قمری به ایران آمده و در زادگاه و موطن اصلی اش تبریز به ترویج و تهذیب پرداخت و در اوایل مشروطه به سال 1329 هجری قمری به خاطر نامساعد بودن اوضاع تبریز به قم هجرت فرمود و در قم به ارشاد سالکان و تربیت مستعدان مشغول بود تا آنکه مرحوم آیة الله العظمی  شیخ عبدالکریم حایری یزدی  در سال 1340 هـ . ق از اراک به قم تشریف آورده و به اصرار مرحوم مجاهد  شیخ محمد تقی بافقی که از دوستان مرحوم ملکی بوده و پس از استخاره و آمدن آیة شریفه ( وأتونی بأهلکم أجمعین) [ سورة یوسف (12)، آیه   93؛ یعنی همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید]، تصمیم به ماندن در قم و تأسیس حوزه علمی فعلی را می گیرد و دوستان و شاگردان آیة الله حایری نیز که در اراک بودند به قم مهاجرت می کنند.



مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی نیز که جزء مهاجرین بودند در قم به جمع مرحوم ملکی و بافقی می پیوندد و کانونی از اخلاق و تهذیب نفس تشکیل می دهند که ثمرات ارزنده ای داشته و افراد شایسته ای تربیت یافته اند.



مرحوم ملکی، درس فقهی داشته اند که عنوانش « مفاتیح الشرایع فی الفقه» مرحوم فیض کاشانی بوده و نیز دو مجلس اخلاق   داشته: یکی در منزل برای خواص بوده و دیگری در مدرسه فیضیه برای عموم که جمعی از بازاریان قم نیز در آن درس شرکت داشته اند.


نماز جماعت را در بالای سر حضرت معصومه علیها السلام اقامه می کرده و امام خمینی - ره -  در نماز جماعت ایشان و در درس اخلاق که در منزل برای خواص می گفته، حاضر می شدند.



مرحوم حجة الاسلام شیخ مهدی حکمی قمی می فرمودند:


از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود این بود که وسیله شد حاج میرزا جواد آقا در قم ساکن شود.


 




اثر موعظه استاد



آیت الله سید حسین فاطمی قمی نقل می کنند  :


معصوم علیه السلام فرمود: موعظه چون از قلب بیرون آید داخل قلب می شود و اگر مجرد زبان شد از گوش تجاوز نمی کند.


مواعظ ایشان ـ طاب ثراه ـ چنان بود که گویی آتش در دل جُلساء مشتعل می نمود، چنان بود که گویا انسان را از این نشئه خارج و به عالم دیگری داخل می کند، ولی چون از مجلس ایشان خارج می شدیم با هر یک از مجلسیان آن مرحوم تماس می گرفتم باز همان حال غفلت در او بازگشت کرده  بود؛ از بعد ایشان پیوسته آرزوی یک چنین مجلسی را دارم و به دست نمی آورم.


مراتب حب جاه



از فرمایشات مرحوم ملکی ـ رحمة الله علیه ـ این بود که فرمودند:


در مجلس استادم جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی مذاکره حب جاه شد.


من عرض کردم: بحمدالله من حب جاه ندارم!؟


[ آخوند همدانی] رو کرد به مرحوم حاج شیخ کاظم و فرمود:


ببین میرزا جواد چه می گوید؟!



این مطلب گذشت تا موقعی که عده ای از ملکی های تبریز آمدند به زیارت کربلا، بر من ظاهر شد که معاشرتم با آنها همه ناشی از حب جاه است!



امر به معروف



آیت الله سید حسین فاطمی قمی ( از شاگردان برجسته میرزا جواد آقا )  می فرمودند :


این گونه بود فرمایشات ایشان که مؤثر واقع می شد.


حقیر در شبی از شبهای ماه رمضان برای کاری بیرون شهر رفته بودم ، دیدم عده ای از جوان ها و چند نفر هم از اهل علم برای تفریح و گردش بیرون رفته بودند، این منظره بر من ناگوار آمد.


 روز بعد  پس از نماز ظهر و عصر و خاتمه فرمایشات ایشان به عادت همه روز در ایوان مدرسه فیضیه ، حقیر ذکر مصیبت می کردم ، آن روز قبل از ذکر مصیبت قضیه شب گذشته را عنوان کردم به این نحو که چرا باید ماهی که فرمودند « دعیتم الی ضیافه الله» که روزش بهترین روزها و شبش بهترین شب ها؛ نفس ها در آن ، ثواب تسبیح دارد؛ خواب در آن، عبادت است؛ چرا باید اهل علم به تفریح بروند؟ و به سایرین از جلالت این ماه تذکر ندهند؟



آن روز گذشت. صبح روز دیگر در مسجد بالا سر پس از نماز خواستم سؤالی از ایشان بکنم تا چشم شریفش به من افتاد، مرا در معرض عتاب درآورده فرمود: دیدی روز قبل چه کردی  در حضور اشخاص مختلفه از عوام و غیره؟! چرا باید به این نحو اسم اهل علم و علما را ببری؟


 مگر تفریح غیر مشروع است و یا باید علما منبر بروند و به اهل علم مطالبی را بگویند؟ ممکن است به نحو دیگری به آنها بگویند.



سرم به زیر افتاد عرض کردم: خطا رفتم اکنون بفرمایید چه بایدم کرد؟


فرمود: برو منبر و بگو من خطا کردم!


ولی برای من مشکل بود اظهار کنم خطای خود را و لیکن در ذهنم بود ،  تا یک روز آقا شیخ ابراهیم تُرک زیر بغل مرا گرفت


و گفت: تو باید امروز منبر بروی به جای من و به سختی مرا بلند کرد، رفتم منبر، فرمایش آن مرحوم به یادم آمد گفتم: در آن روز که گفتم  چرا باید اهل علم در ماه رمضان به تفریح بروند من خطا کردم! چیزی از اهل علم ندیدم؛ ذکر مصیبت کرده فرود آمدم.




اثر سخنان میرزا جواد آقا



خطیب محترم استاد فاطمی نیا تبریزی در کنگره بانو اصفهانی، فرمودند:


 « در مورد جمال السالکین، آیة الله آقا میرزا جواد آقای تبریزی می نویسند که وقتی در مجلسی می نشست می فرمود:


ای مردم! یکی از نام های خدا « غفار» است! همین را که می گفت، چند نفر غش می کردند و آنان را از مجلس بیرون می بردند!



آیة الله شیخ علی پناه اشتهاردی هم فرمودند: میرزا جواد آقا تبریزی در مدرسه فیضیه درس اخلاق داشت و آن چنان تأثیر آتشین بر دل ها می گذاشت که در درسش از اثر صحبت ایشان، غش می کردند و بی هوش می شدند.


روزی به میرزا جواد آقا عرض کردند که تأثیر صحبت شما چنان است که یکی از تجار در این جلسه حضور داشته بی هوش بر زمین افتاده است!


فرموده بودند: این که چیزی نیست مولایشان امیرالمؤمنین همیشه از خوف خدا چنین حالتی بهش دست می داد!




تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی



علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را  نقل کرده اند که:


مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود:


من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود.


از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟


گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت  آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون


می آیند.


 





مقام میرزا جواد آقا



حجت الاسلام فاطمی نیا می فرمودند :


... اینها حیف است، اینها سینه به سینه است، اگر ناقلش مثل من بیافتد و بمیرد دیگر کسی پیدا نمی شود بگوید، هی منتظر شوی که رادیو خواهد گفت، یا تلویزیون. دیگر تمام شد!



... آقا شیخ محمد حسین بهاری خودش به من فرمود که آقا میرزا جواد آقا تبریزی ـ رضوان الله علیه ـ روی منبر نشسته بود و من پای درس ایشان بودم.


شیخ محمد حسین  تا سه چهار سال پیش زنده بود خیلی مرد بزرگی


بود منتهی دیگر چون آسم شدیدی داشت آن هم در یک گوشه شهرستان! ایشان مجهول القدر مانده بود...


ایشان می فرمود  جوان بودم میرزا جواد آقا روی منبر درس می گفت، می گوید یک دفعه دیدم  این دو چشم های نورانی را متوجه ما کرد گفت: اهل کجایی؟ ـ من خلاصه عرض می کنم ـ گفتم: اهل بهار!


تا گفتم اهل بهار، به پُری  صورتش اشک ریخت!


سپس گفت: شیخ محمد بهاری، قبرش زیارتگاه شده یا نه؟ قبر شیخ محمد مزار شده یا نه؟


 بعد گفت: ان شاء الله من در پنجشنبه هفته آینده مهمان ایشان هستم! ـ یا گفت: به او ملحِق می شوم ـ این حرفی که می زد مثل اینکه پنجشنبه بوده می فرمود: پنجشنبه آینده!



یک شاگردی داشت آن شاگرد بی قرار شد، گریه کرد، آمد خودش دست به


 ضریح حضرت معصومه علیها السلام شد.


گفتیم: چه خبر است؟ والله! من این آقا را می شناسم اینکه گفت: من پنجشنبه آینده مهمان شیخ محمد بهاری هستم، دیگر تمام شد!


گفتیم: حالا امام نیست، پیامبر نیست که حرفش را این قدر زود باور می کنید. حالا که آقا میرزا جواد آقا سر حال است.


به هر حال، گفت: پنجشنبه آینده جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی تشییع شد.



مهم این است که ایشان  می گفت:


 طلبه های دارالشفاء، فیضیه و جاهای  دیگر، ـ ببینید اینها مهم است، قریب به دویست و پنجاه طلبه، قریب به دویست و پنجاه طلبه!! - از حوزه علمیه خواب دیده بودند صبح که پا شده بودند برای نماز، به همدیگر می گفتند: خواب دیدیدم! یک الف این خواب ها با هم فرقی نداشت. خیلی حرف است! 250 نفر خواب ببینند یک الف هم با هم فرق نداشته باشد!!


خلاصه؛ که در شب پنجشنبه خواب دیده بودند که جنازه آقا میرزا جواد آقا تبریزی روی تابوت حرکت می کند، حضرت سید انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم جلوی جنازه حرکت می کند!



برکت قم و قبرستان شیخان



علامه طهرانی می فرماید:


« جناب  آقای سید هاشم حداد [ عارف نامی و شاگرد برجسته سید علی آقا قاضی] از قبرستان معروف به « شیخان» بسیار مبتهج بودند و می فرمودند: بسیار پر نور و پر برکت است و خدا می داند چه نفوس زکیه و طیبه ای در اینجا مدفونند.


پس از قبر مطهر بی بی که فضای قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبک و نورانی نموده است و به واسطه برکات آن حضرت است که گویا خستگی از زمین قم و از خاک قم برداشته شده است، هیچ مکانی در قم به اندازه این قبرستان نورانی و با رحمت نیست! و سزوار است  طلاب و سائرین بیشتر از این، به این مکان توجه داشته باشند و از فضایل و فواضل معنوی و ملکوتی آن بهره مند شوند و نگذراند این آثار محو شود و دستخوش نسیان قرار گیرد. ا



***



قبر بسیاری از أعلام شیعه مانند زکریا بن ادریس و زکریا بن آدم و محمد بن قولویه در اینجاست؛ و اخیرا" قبر مرحوم  هیدجی سالک دل سوخته و وارسته، و قبر مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، و قبر مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و امثالهم در اینجاست که هر یک استوانه ای از عظمت و جلال می باشند.



تمجید امام از مقام میرزا جواد آقا



علامه طهرانی می فرمود :


مرحوم صدیق ارجمند آیة الله شیخ مرتضی مطهری ـ رحمة الله علیه ـ به حقیر گفت: من خودم از رهبر انقلاب، آیه الله خمینی ـ اعلی الله تعالی مقامه ـ شنیدم که می فرمود:


در قبرستان قم یک مرد خوابیده است و او حاج میرزا جواد آقای تبریزی است!



شاهکار ملاحسینقلی همدانی در تربیت شاگردان



علامه طهرانی می فرماید:


« ... گویند علت انحراف حسین بن منصور حلاج در اذاعه و اشاعه مطالب ممنوعه و اسرار الهیه، فقدان تعلم و شاگردی او در دست استاد ماهر و کامل و راهبر راهرو و به مقصد رسیده بوده است.


او از نزد خود به راه و سلوک افتاد، و بدین مخاطر مواجه شد و لذا بزرگان از ارباب سلوک و عرفان ، او را قبول ننموده و رد کرده اند و در مکتب معرفت دارای وزنی به شمار نیاورده اند.


و مانند شیخ احمد احسائی که از نزد خود خواست به مقام حکمت و عرفان برسد و صِرف مطالعه کتب فلسفیه خود را صاحب نظر دانست و


اشتباهات فراوانی مانند التزام به تعطیل و انعزال ذات مقدس الهی از اسماء و صفات و ...  به بار آورد که موقعیت او را در نزد ارباب و نقادان بصیر و خبیر شکست و تألیفات او را در بوته نسیان و عدم اعتناء قرار داد.



در مکتب تربیتی آیة الحق مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی ( استاد میرزا جواد آقا ملکی ) هیچ یک از این خطرات در هیچ یک از شاگردان او دیده نشده است.


با اینکه هر یک از آنها در آسمان فضیلت و کمال چنان درخشیدند که تا زمان هایی را بعد از خود روشن نموده و در شعاع وسیعی اطراف محور و مرکز وجود مثالی و نفسی خود را نور و گرمی بخشیده و می بخشند. معارف الهیه و سلوک علمی آیاتی از شاگردان او را مانند سید احمد کربلایی طهرانی و حاج شیخ محمد بهاری و حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و سید محمد سعید حبوبی ، کجا تاریخ می تواند به دست محو و نابودی سپرده و در محل انزوا بایگانی کند ....؟! »





سلیقه معنوی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی



مرحوم میرزا عبدالله شالچی تبریزی می فرماید:


... مرحوم استادم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی که هم مجتهد در فقه بود و رساله عملیه داشت و هم در معارف اسلامی صاحب نظر، دستوراتی می دادند که انسان در خوردن، خوابیدن، نشستن، صحبت و عمل کردن چگونه رفتار کند. یکی از دستورات ایشان این بود که  :


انسان نباید معصیت کند.



خوش سلیقگی را ببینید آقا! این عالمی است که خوش سلیقه است و پیروانش را به راه راست هدایت می کند. اولین دستوری که می دهد این است که انسان نباید معصیت کند. می فرمود:


انسان در خوردن نباید به قدری نخورد که ضعف پیدا کند و نه به قدری بخورد که کسل شود و از اطاعت باز بماند. ایشان به شب خیزی خیلی اهمیت می داد.




استفاده از مقبره استاد



مرحوم شالچی تبریزی می فرمود :


ایشان اینجا در قم بودند و فوت شدند. قبرشان هم در شیخان است. من حالا هم از قبرش استفاده می کنم. بروید سر قبرش، فاتحه بخوانید، حوائجتان را هم بخواهید. گمان می کنم که نتیجه بگیرید.


من حالا هم گاهی شده است که عرضی داشته باشم می روم سر قبر ایشان و نتیجه می گیرم. خواب هم می بینم و استفاده می کنم.



انتقال معارف با نگاه عارفانه



از قول مرحوم شالچی نقل شده :


یک وقت بنده رفته بودم خدمت آقا، ایشان آمد رو به روی من نشست به طوری که زانوهای من به زانوهای ایشان چسبید و نگاه های ممتدی به من کرد.


من فهمیدم مطلب چیست، من هم شروع کردم به ایشان نگاه کردن چون بعضی از بزرگان با نگاه کردن معارفی را منتقل و القاء می کنند؛ بعد [ میرزا جواد آقا] فرمودند: پاشو برو!



 چرا تکلیف را انجام ندادی؟!



مرحوم شالچی فرمودند:


« روزی در درس حاج میرزا جواد آقا شرکت کردم. پس از درس، آقا دستوری را به من فرمودند تا انجام دهم. من  با این که تصمیم به انجام آن در نیمه های شب داشتم به علت کار زیاد موفق به بیتوته و انجام دستور استاد در سحرگاه نشدم. فردا چون به درس استاد رفتم هنگام بازگشت چون برخاستم بیایم استاد فرمود: شما تشریف داشته باشید!



آنگاه که شاگردان رفتند، فرمود: چرا تکالیف تعیین شده را دیشب انجام ندادی؟! من به یکباره در حیرت شدم که من با کسی این حال نگفتم و کسی جز خدا از این واقعه خبردار نبود.


پس، از ایشان عذر تقصیر خواستم. این بی توفیقی در شب بعد نیز رخ داد و باز استاد به من خاطر نشان کرد که دستورش را  انجام نداده ام. پس از آن با تلاش و همت دو چندان موفق به انجام دستور استاد شدم و از آن بهره مند گشتم.»



دید ملکوتی



استاد شالچی تبریزی می فرمود :


« یکی از روزها صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق میرزا جواد آقا به فیضیه رفتم.


استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله چه می بینی؟!


این صحبت استاد گویا خود تصرفی بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد.


 دیدم اشخاصی را که در فیضیه هستند و در ظاهر می بینم، اما باطن آنان را نیز مشاهده می کنم به صورت های گوناگون اند!


بار دیگر فرمودند: فلانی چه می بینی؟ و من چون توجه کردم دریافتم ارواح مؤمنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم  نشسته اند و با هم مذاکره می کنند!



 پس از آن استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله فکر نکنی اینها مقاماتی است و به جایی رسیده ای؟! اینها در برابر آنچه در سیر و سلوک و تقرب الی الله به سالک می دهند هیچ است.»



تسلیم به قضای الهی  



حاج آقا شالچی فرمودند:


« روزی همراه استادم مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی قدم می زدیم که ایشان در جایی نشستند و مشغول خواندن چیزی شدند.


ما احساس کردیم ایشان مشغول فاتحه خوانی هستند و در عین حال قبری را هم آنجا نیافتیم! از ایشان سؤال کردیم: آیا قبر بزرگی در اینجاست که مشخص نیست و ما نمی دانیم؟


ایشان با لبخندی گذشتند. ما فهمیدیم که ایشان مایل به جواب گفتن نیستند. پس از این ماجرا، هفته بعد فرزند ایشان فوت کرد و در همانجا دفن گردید و معلوم شد که مرحوم ملکی خبر این حادثه را از قبل می دانستند!»


تشکر از واسطه فیض الهی



آیت الله سید احمد فهری زنجانی  نقل می کنند :


دوستی داشتم به نام مرحوم سرهنگ محمود مجتهدی که درک محضر ایشان را کرده بود و نیز از انفاس او بهره ای داشت، او می گفت:


روزی پس از پایان درس، عازم حجره  یکی از طلبه ها که در مدرسه دارالشفاء بود، گردید و من نیز در خدمتش بودم ، به حجره  آن طلبه وارد شد و مراسم احترام معمول گردید و پس از اندکی جلوس ، برخاسته و حجره را ترک گفتند و چون منظور از این دیدار را پرسیدم ، فرمود:



 شب گذشته به هنگام سحر، فیوضاتی بر من افاضه شد که فهمیدم از ناحیه  خودم نیست و چون توجه کردم دیدم که این آقای طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شب اش به من دعا می کند و این فیوضات اثر دعای اوست، این بود که به عنوان سپاسگزاری از عنایتش، به  دیدار او رفتم!


 






قلیان را چاق کن!



از قول آیت الله میرزا علی اکبر مرندی نقل کرده اند که :


اولین بار که میرزا جواد اقا ملکی تبریزی  خدمت ملاحسنقلی همدانی می رسد، آن مربی بزرگ عرفان نگاهی بر او می اندازد و می فرماید:


برو برایم قلیان را چاق کن بیاور!


میرزا جواد آقا با آن مرتبه علمی و مراتبی که برای خودش قائل بود وقتی در میان جمع زیادی از علما و فضلای نجف این دستور ملاحسینقلی را دریافت می کند می رود و اولین قدم را در اولین دیدار بر روی نفس اماره می گذارد و تکبر و خودخواهی را درهم می شکند و مثل یک آبدارچی قلیان را آماده می سازد و خدمت استاد می آورد.



درگذشت فرزند و اکرام مهمان



آیت الله فهری نقل می کنند :


« میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری داشته که شمع فروزان شبستان خانواده بوده است .


در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مختلف به زیارتشان می آمده اند، خادمه  منزل به کنار حوض خانه می آید و ناگاه چشمش بر پیکر بی جان پسر که بر روی آب بوده می افتد. بی اختیار فریاد می زند، اهل خانه که از اندرون به صدای خادمه بیرون می آیند و با منظره دلخراشی این چنین مواجه می شوند، بی اختیار همه فریاد می کشند.



 مرحوم ملکی متوجه می شود که صدای شیون، خانه را پر کرد، از اطاق خود بیرون می آید. می بیند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است. رو به زنها کرده و خطاب می کند: ساکت!



همگی سکوت می کنند و همین سکوت ادامه می یابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی می کند و طبق معمول سنواتی ، عده ای از آنان ناهار را در منزل ایشان صرف می کنند و پس از پایان غذا که عازم رفتن می شوند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص مهمانان می فرماید که شما اندکی تأمل کنید که با شما مرا کاری است و چون بقیه مهمانان بیرون می روند، واقعه را برای آنان بازگو می کند و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک می گیرد.


این داستان گذشته از آنکه حاکی از اعلا درجه مقام رضا و تسلیم آن بزرگوار است، نشانگر قدرت روحی و نیروی تصرف در نفوس دیگران نیز هست .



ارتحال



از قول آیت الله فهری نقل شده :


همچنین شنیدم از زاهد عابد مرحوم حسین فاطمی قمی که از دوستان مرحوم ملکی بود که فرمود: از مسجد جمکران بازگشتم. در منزل به من گفتند که آقای حاج میرزا جواد جویای حال تو شده است.


[ آقای فاطمی] فرمود: من با سابقه کسالتی که از ایشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم ( و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) دیدم ایشان استحمام کرده خضاب بسته و پاک و پاکیزه در بستر بیماری افتاده و آماده ادای نماز ظهر و عصر است.


در میان بستر شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعای تکبیرات افتتاحیه را خواند و همین که به تکبیرة الاحرام رسید و گفت: الله اکبر! روح مقدسش از بدن اقدسش به عالم قدس پرواز کرد.


این واقعه به سال 1343 هجری قمری بود. پیکر پاکش پس از تجهیز در شیخان قم به خاک سپرده شد .



والسلام عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حياً.



---



كمك ارواح مؤمنين


يكي از علماء از برادر علامه طباطبايي ، سيد محمد حسن الهي نقل كرد كه فرمودند: من يكي از علماء گذشته را به فاتحه اي ياد ميكردم (از بزرگان علمايي كه در قديم بودند)يك روز با حالت گله با خود مي انديشيدم كه ما گاهي براي شما فاتحه اي ميفرستيم، اما چيزي نميبينيم؛ شما هم از ما يادي بكنيد!گويا شب بعدش بود كه آن عالم آمد به خوابم و گفت: از ما گله كردي؟! يادت نيست كه در فلان روز در فلان اداره كاري داشتي گرفتاري ات حل نميشد، ميخواستند كارت را درست نكنند؛ اما يك مرتبه ديدي تعلل ها كنار رفت، كارت را درست كردند و مشكلت حل شد؟! آن، كار من بود!


قصيده ازريه و كرامتي از حضرت صديقه - س


شيخ كاظم ازري نميمي بغدادي از بزرگترين شاعران و مداحان اهل البيت (عليهم السلام) است كه در جلالت و بلاغت شعر او كافي است كه قصيده هائيه وي كه در مدح چهارده معصوم (عليهم السلام) گفته است، وي را در رديف شعراي درجه اول اهل بيت قرار دهد.علامه بحرالعلوم او را بسيار تكريم و تعظيم مينموده به جهت تسلطي كه در مناظره با مخالفان داشته است. صاحب «مستدرك الوسائل» در كتاب شاخه طوبي گفته است: علامه محقق شيخ محمد حسن صاحب «جواهر» آرزو ميكرده است كه قصيده هائيه ازري در ديوان عمل او نوشته گردد و به جاي آن، كتاب «جواهر» در نامه عمل ازري نوشته شود!


 كشف شيطاني !


مجتهد و عالم بسيار بزرگي كه داراي علوم مختلفه و تأليفات فراواني است ميفرمودند:طلبه اي بود، گرفتار يكي از مدعيان عرفان و مسيرهاي منحرف شد. به او گفته بود يك كاري به تو ياد ميدهم كه اگر دستور را انجام دهي شبحي ظاهر ميشود؛ هرچه آن شبح به تو گفت، اطاعتش كن!آن جوان طلبه ميگويد: آن اعمال و دستورات را انجام دادم و شبح، ظاهر شد. غالباً ما بين زمين و آسمان با فاصله دو سه متر از زمين، ظاهر ميشد! ابتدا چند تا دستور ساده داد، مثلا فلان كار را بكن، فلان غذا را نخور، من هم عمل كردم.فردا آمد گفت: امروز توي اتاقي كه عيالت ميباشد، نبايد بخوابي! قبول كردم. چند شب گذشت، تا اين كه نصف شبي آمد و مرا بيدار كرد و گفت: بلند شو، با صداي بلند اذان بگو! گفتم: الان نيمه شب است! گفت هرچه ميگويم بناست اطاعت كني!بالاخره مشغول اذان شدم؛ كم كم همسايه ها بيدار شدند؛ چند تا پنجره باز شد و شروع كردند به اعتراض كه چه خبر است؟! الان چه وقت اذان گفتن است؟!شبح آمد و در گوشم گفت: به فلاني بگو: مثلا چرا ديشب زنت را زدي؟! به فلان همسايه بگو: چرا فلان كار را كردي؟! و همين طور چند تا از اسرار مردم را بيان ميكرد و من هم ميگفتم. آنها همه شرمنده شده، خيال كردند من او اولياء هستم!كم كم در محل، وجهه و شهرتي پيدا كردم؛ با نظر خاصي به من نگاه ميكردند؛ من هم خوشم ميامد.شبح باز آمد و گفت: ديدي چقدر خوب شد؛ پيش مردم منزلت هم پيدا كردي! بنابراين هرچه ميگويم بايد گوش كني! بالاخره ساختمان مرتفعي را به من نشان داد و گفت: خودت را از بالاي آن پايين بيانداز! گفتم: اين خودكشي و حرام است!در اينجا يك مطلبي را از سيد عالمي متذكر شدم كه گفته بود: شيطان گاهي از انسان كاري را ميخواهد ولي خداوند هيچگاه از نقطه عصيان اطاعت نميشود .خداوند از راه گناه و معصيت، اطاعت نميشود».به شیح گفتم من اطاعت نمی کنم . یک نگاهی به من کرد و گفت: برو كه تو آدم بشو نيستی! سپس از چشمم غايب شد و ديگر او را نديدم!


 آقا سيد رضي تبريزي و جواني كه تشرف داشتدر تبريز مجتهد جليل القدري بود به نام آيت الله آقا ميرزا رضي تبريزي (رضوان الله عليه) كه در زمان ابتداء طلبگي بنده، ايشان مرحوم شدند.


كتابي است به نام «مطارح الانظار في طبقات اطباء الاعصار» تاليف ميرزا عبدالحسين خان فيلسوف الدوله، كتاب كميابي است. مؤلف كتاب، برادر آقا ميرزا رضي ميباشد.از ثقات شنيدم كه وقتي ايشان به قم آمده بودند و مهمان امام خميني شده بودند، ايشان به خانواده شان فرموده بودند: اين مهمان ما كسي است كه با دلگرمي ميشود از او تقليد كرد! و اين كلام ايشان به خوبي دلالت بر عظمت علمي و عملي آقاميرزا رضي دارد.مرحوم آقا ميرزا رضي گفته بود: ما در منزلمان كار بنايي داشتيم؛ عده اي كار ميكردند. در ميان كارگرها يك نفر بود كه معلوم بود با ديگران فرق دارد. دنبال بهانه اي ميگشتم كه با او سر صحبت را باز كنم. براي كار، نياز به نردبان بلندي داشتيم كه آن را كرايه نموديم و پس از اتمام كار بنا شد آن كارگر، نردبان را ببرد و تحويل دهد.وقتي رفت و برگشت، مقداري بيش از معمول طول كشيد؛ چون حدود مسافت را ميدانستم. ديدم بهانه اي است براي صحبت كردن، به او گفتم: چه شد كه مقداري طول كشيد؟!با يك متانتي جواب داد: چون نردبان بلند بود و ممكن بود كه به ديوار خانه هاي مردم اصابت كند و من مديون شوم، لذا با احتياط بيشتري حركت كردم؛ به همين جهت مقداري بيشتر طول كشيد.فصل تابستان بود و آفتاب دير غروب ميكرد. هنگام ظهر كه كارگرها براي تهيه غذا و صرف نهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصي نماز ميخواند. وقتي تكبير ميگفت، من شديداً تحت تأثير قرار ميگرفتم، بدنم گويا به لرزه ميافتاد!نماز كه تمام شد، رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام كار، باز هم وقت براي نماز خواندن داشتي، چرا درزمان كار من، نماز ميخواني؟


در جواب من فقط اين را خواند:و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداو مساجد مخصوص خداوند است پس نبايد با خدا احدي غير او را پرستش كنيد».با اين جواب او، گويا پاهايم لرزيد و نتوانستم خود را كنترل كنم، همانجا نشستم و فهميدم شخص فوق العاده اي است.از او عذرخواهي كردم و گفتم: غرضم از اين مطالب اين بود كه خواستم مقداري با تو صحبت كنم. حالا بگو امام زمان - عج  الان كجا هستند؟!گفت: حضرت در تبريز تشريف داشتند؛ يك ساعت است كه اين شهر را ترك نموده اند.گفتم: چكار كنم كه خدمتشان برسم، راهش چيست؟!گفت: يك مقداري به خودت رسيدگي كن، مراقبه داشته باش؛ آقا خودشا تشريف مي آورند! پس از آن صحبت هم ديگر او را نديدم!


 تدبیر، در ترک تدبیر


بنده اواخر عمر مرحوم آیه الله العظمی آقا شیخ محمد تقی آملی را زیارت کرده بودم. مردی بود فقیه، فیلسوف، اخلاقی، عارف و از شاگردان آیه الله العظمی حاج سیدعلی قاضی.گویند: زمانی برای ایشان مشکلاتی پیش آمده بود؛ و در حال ناراحتی گفته بودند: تدبیر در چیست؟! ناگهان صدایی شنیده بودند که گفت: تدبیر، در ترک تدبیر است.


 نماز باران آیه الله خوانساری


در زمان عالم ربانی، مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیه الله العظمی آقا سید محمدتقی خوانساری (رضوان الله علیه) به جهت شدت گرما و کمبود آب در قم، از ایشان خواستند که نماز باران بخوانند. ایشان با عده ای مؤمنین می روند و نماز می خوانند.عده ای از کفار و انگلیسی ها هم که در مسیر مردم را دیده بودند، پرسیده بودند که: اینها کجا می روند؟! گفته بودند: برای طلب باران از خداوند و نماز استسقاء می روند! آنها خنده تمسخر آمیزی کرده بودند.هنگامی که آیت الله خوانساری نماز را شروع کرده بودند، در وسط نماز، باران شدیدی گرفته بود که در میان مردم معروف است. پس از خواندن نماز، کسی از ایشان پرسیده بود که: آیا شما نمی ترسیدید که نماز بخوانید و باران نیاید؟!فرموده بودند: نهایتش این بود که دماغ نفسم به خاک مالیده می شد!


از دست دادن فیوضات معنوی


نقل است که : مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط (رضوان الله علیه) با عده ای به کربلا مشرف شده بودند. در میان آنان یک زن و شوهری بودند. یک روز که از حرم پس از انجام زیارت بیرون آمده و بر می گشتند، این زن و شوهر با فاصله قابل ملاحظه ای از شیخ و در پشت سر ایشان راه می رفتند... در میان راه در ضمن صحبتی که بین آنها می شود، آن خانم یک نیشی به شوهرش زده و سخنی آزار دهنده به وی می گوید.هنگامی که همه وارد منزل و آن محل استراحت می شوند و آقا شیخ رجبعلی به افراد (به اصطلاح) زیارت قبولی می گوید؛ به آن خانم که می رسد، می فرماید: تو که هیچ، همه را ریختی زمین!آن خانم می گوید: ای آقا! چطور؟! من این همه راه آمده ام کربلا؛ مگر من چکار کرده ام؟! فرمود: از حرم آمدیم بیرون، نیشی که زدی، همه اش رفت! یعنی همه نور معنوی و فیوضاتی که از زیارت کسب کرده بودی، با این عملت از بین بردی!


 بچه را آن طور نمی زنند !


شبهایی که آقای حاج شیخ رجبعلی جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است... یک روز آماده می شود که حاج شیخ را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، یک دفعه به صورتی که بجه غافل بوده می زند به پشت او؛ تا این ضربه را می زند، کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا شیخ رجبغلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم... رفتیم آقا شیخ رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقای حاج شیخ! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید! آقا شیخ رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند! گفتم: آقا چکار کنیم؟!فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!


 تشرف پدر آیت الله مرعشی نجفی


نقل است که پدر آیه الله العظمی مرعشی نجفی که از علماء و بزرگان بوده است چهل روز در مسجد سهله و کوفه متوسل به حضرت امام زمان می شود؛ بالاخره به مقصودش نائل گشته و در عالم مکاشفه یا بیداری به خدمت حضرت مشرف می شود و مطالبی را که در نظر داشته از حضرت می پرسد و جواب می گیرد.از جمله سؤالاتش این بود که: قبر مادرمان حضرت صدیقه کجاست؟ حضرت می فرمایند: کشف این سر در زمان غیبت ما نمی شود؛ اما اگر دلتان گرفت و خواستید مادر ما را زیارت کنید، بروید قم و قبر فاطمه معصومه را زیارت کنید!


 مسیر تمام فیض ها و برکات


علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) از استادشان: آیه الحق سید العلماء الربانیین آیه الله العظمی حاج سیدعلی قاضی (رضوان الله تعالی علیه) نقل نمودند که ایشان فرموده اند:تمام فیض ها از مسیر حضرت اباعبدالله (علیه السلام) به عالم می رسد؛ و پیشکار ایشان هم، حضرت اباالفضل العباس هستند!


 غرض اصلی، عبودیت است


از حضرت آیة الله العظمی بهجت شنیدم که فرمودند: در محضر استادمان آیت الله قاضی بودیم. ایشان فرزندان زیادی داشتند؛ چون چند عیال داشتند. بچه ها می آمدند و می گفتند: پول بدهید! ایشان می فرمودند: پول نیست! در آخر که بچه ها رفتند، آقای قاضی فرمودند: من اگر بخواهم، طلا هم حاضر می شود! استاد من هم می توانست این کار بکند، ولی ما نمی کنیم! هدف از خلقت ما این است که بنده خدا شویم. مقام بندگی خدا، بسیار مقام بالایی است.ما خلق نشده ایم که حتما دارای کشف و کرامات باشیم، بلکه غرض اصلی، عبودیت و بندگی است. چه مقامی بالاتر از این که خداوند رب العالمین از انسان راضی باشد؟!


 عظمت مقام مرحوم میرزای قمی


یک عده افراد از دهات اطراف قم آمده بودند حرم حضرت معصومه و برای آ»دن باران توسل کرده بودن. میرزای قمی (رضوان الله علیه) به خواب یکی از اولیای الهی آمده بود و فرموده بود: به این مردم بگویید مسائلی مثل باران خواستن را به من بگویند، وقت حضرت را نگیرند؛ شفاعت خانم برای قیامت است!در بغداد، کیسه پول شخصی را سرقت می کنند، ابن السبیل می شود. توسل می کند برای رفع گرفتاریش به امام زمان. بالاخره خود را به قم می رساند؛ به او می گویندبرو نزد میرزای قمی (این قضیه در زمان مرجعیت میرزای قمی بوده است) شاید برای تو کاری بکند! می آید خدمت میرزا و داستان خود را عرض می کند. میرزا دستش را می برد یزر همان تشکی که رویش نشسته بوده و کیسه شخص را بیرون می آورد و به دستش می سپارد!حضرت آیه الله العظمی اراکی که عالم بسیار باطن دار و بزرگواری بودند و من خیلی خدمتشان رسیده بودم فرمودند: هرگز نشد که من مشکلی داشته باشم و یک سوره قرآن برای میرزای قمی بخوانم و مشکل من حل نشود!این فرمایش ایشان بسیار مهم است؛ زیرا این بزرگوار حدود صد سال عمر شریفشان بود؛ یعین در طول این عمر


منبع :



نکته ها از گفته ها ( دوره سه جلدی )


گزیده ای از سخنرانی های استاد فاطمی نیا    


گردآورنده :  بخش فرهنگی مسجد و حسینه الزهراء - س


 ناشر :  بخش فرهنگی مسجد و حسینه الزهراء - س - مشهد  


تلفن : 0511-8518218


 چاپ اول  دوره سه جلدی / 1386



فضایل امیر المومنین (ع)

Minimize


 فضائل امیرالمومنین علی (ع)به بیان اهل سنت


در خصوص شخصيت و فضائل و ولايت مولايمان اميرالمومنين حضرت علي- عليه السلام - از کتب اهل تسنن مطالب بسياري گفته شده و هر قدر از فضائل آن حضرت نوشته و گفته شود باز کم است. شاهد اين مطلب روايتي است که از پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفي- صلي الله عليه وآله وسلم وارد شده است. ابن عباس مي گويد رسول خدا- صلي الله عليه وآله وسلم -فرمود: (لو ان الرياض اقلام و البحر مداد و الجن حساب و الانس کتاب، ما احصوا فضائل علي بن ابيطالب- عليه السلام -) «اگر تمامي باغها، قلم و درياها مرکب، و همه اجنه حسابگر و تمام انسانها نويسنده باشند، قادر به شمارش فضائل علي بن ابيطالب- عليه السلام - نخواهند بود.


ولي با اين حال در روايت ديگر مي فرمايند: (ان الله تعالي جعل لاخي علي فضائل لا تحصي کثره فمن ذکر فضيله من فضائله مقرا بها، غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر، و من کتب فضيله من فضائله، لم تزل الملائکه تستغفر له ما بقي لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضيله من فضائله، غفر الله له الذنوب التي اکتسبها بالاستماع، و من نظر الي کتاب من فضائله کفر الله له الذنوب التي اکتسبها بالنظر)خداوند براي برادرم علي- عليه السلام - فضائل بي شماري قرار داده است که اگر کسي از روي اعتقاد، يکي از آن فضائل را بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي بخشد، اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بنويسد، تاهنگامي که آن نوشته باقي است، ملائکه براي او استغفار مي کنند، و اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهاني را که از راه گوش انجام داده است مي بخشد، و اگر کسي به نوشته اي درباره فضائل علي- عليه السلام - نگاه کند، خداوند از تمام گناهاني که از راه چشم کسب کرده است در مي گذرد.


 آيات فراواني را علماي اهل سنت در شان امام علي- عليه السلام - تفسير کرده اند و در تاييد آن رواياتي را از پيغمبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم -آورده اند به طوري که بعضي از علماي اهل تسنن مانند ابن حجر، خطيب بغدادي، سيوطي، گنجي شافعي، ابن عساکر، شيخ سليمان قندوزي حنفي و... از ابن عباس روايت کرده اند که گفت: (نزلت في علي ثلاث مائه آيه) در شان علي- عليه السلام - سيصد آيه نازل شده است.


 و گروه ديگري از علماء عامه از يزيد بن رمان چنين روايت کرده اند: (عن يزيد بن رمان قال: ما نزل في احد من القرآن ما نزل في علي بن ابي طالب) گفت: «تعداد آياتي که در شان علي- عليه السلام - نازل شده در مورد هيچ کس نازل نشده است.» قال الله تبارک و تعالي: (و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاه الله)قال ابو العباس احمد بن عثمان بن ابي علي، ان رسول الله- عليه السلام - لما اراد الهجره خلف علي بن ابي طالب بمکه لقضاء ديونه ورد الودائع التي کانت عنده و امره ليله خرج الي الغار و قد احاط المشرکون بالدار ان ينام علي فراشه ففعل ذلک فاوحي الله الي جبرئيل و ميکائيل اني آخيت بينکما و جعلت عمر احدکما اطول من عمر الآخر فايکما يوثر صاحبه بالحياه؟ فاختارا کلاهما الحياه فاوحي الله عزوجل اليهما افلا کنتما مثل علي بن ابيطالب- عليه السلام - آخيت بينه و بين محمد- صلي الله عليه وآله وسلم -فبات علي فراشه يفديه بنفسه و يوثره بالحياه. اهبطا - جبرئيل و ميکائيل - الي الارض فاحفظاه من عدوه فنزلا فکان جبرئيل عند راس علي و ميکائيل عند رجليه و جبرئيل ينادي بخ بخ من مثلک يا ابن ابي طالب يباهي الله عزوجل به الملائکه فانزل الله عزوجل علي رسوله و هو متوجه الي المدينه، في شان علي (و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاه الله)ابو عباس احمد بن عثمان بن ابي علي مي گويد: هنگامي که پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم -مي خواستند به (مدينه) هجرت کنند علي- عليه السلام - را جهت رسيدگي به کارهاي خويش و اداي امانات و پرداخت ديون مامور نمود و شبي که مشرکين خانه پيامبر - صلي الله عليه وآله وسلم - را محاصره کرده بودند تا ايشان را به قتل برسانند، پيامبر اسلام- صلي الله عليه وآله وسلم - (به امر خدا) خانه خويش را به سوي غار ترک کردند و به علي- عليه السلام - فرمودند: برويد (امشب را) در بستر من بخوابيد، پس علي- عليه السلام - (با جان و دل) قبول کردند و آن شب را در بستر پيامبر خوابيدند و جان خويش را فداي پيامبر نمودند. در اين حال خداوند به جبرئيل و ميکائيل فرمود: من بين شما پيمان برادري بستم و عمر يکي از شما را طولاني تر از ديگري قراردادم، اکنون کداميک از شما عمر طولاني را انتخاب مي کنيد؟ هر دو عمر طولاني را انتخاب کردند و خداوند فرمود: آيا نمي خواهيد از علي بن ابيطالب سرمشق بگيريد که چگونه حيات پيامبر را بر حيات خويش ترجيح داد و در بستر رسول خدا به جاي او خوابيد و براي فداکاري و ايثار آماده شد؟ به سوي علي رويد و او را مراقبت و محافظت نماييد. آنگاه جبرئيل و ميکائيل فرود آمده در حالي که جبرئيل در نزد سر آن حضرت و ميکائيل در نزد پاي ايشان بود، به آن حضرت تبريک گفتند و اظهار داشتند که: مبارک بادبر تو اي پسر ابوطالب، خداوند به وجود تو در برابر ملائکه مباهات مي کند. سپس اين آيه شريفه نازل شد: (و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاه الله( .)قل کفي بالله شهيدا بيني و بينکم و من عنده علم الکتاب)طبق نقل عده اي از علماء اهل سنت، آيه شريفه فوق درباره امام علي- عليه السلام - نازل شده است. (عن عبد الله بن سلام رضي الله عنه في قوله تعالي «و من عنده علم الکتاب» قال: سالت رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - قال: انما ذلک علي بن ابي طالب)از عبدالله بن سلام نقل شده که: از رسول خدا- صلي الله عليه وآله وسلم - درباره آيه شريفه (و من عنده علم الکتاب) «کسي که نزد اوست علم و (اسرار) کتاب (قرآن) سوال شد، حضرت فرمود: اين آيه منحصرا درباره حضرت علي بن ابيطالب است.(عن ابن عباس في قوله تعالي (الذين ينفقون اموالهم باليل و النهار سرا و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون()قال نزلت في علي بن ابي طالب کان عنده اربعه دراهم فانفق باليل واحدا و في السر واحدا و في العلانيه واحدا.) «ابن عباس مي گويد: اين کلام خدا «کساني که مال خود را در شب و روز، پنهان و آشکارا، انفاق مي کنند مزدشان نزد پروردگارشان است و نه ترسي بر آنهاست و نه غمگين مي شوند» در شان علي بن ابي طالب- عليه السلام - نازل شده است که نزد علي بن ابي طالب- عليه السلام - چهار درهم بود، آن حضرت يک درهم را شب و درهم ديگر را در پنهاني و يک درهم ديگر را آشکارا انفاق نمود.


و خداوند به جهت اهميت اين عمل، آيه فوق را بر پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم -نازل کردند که از اين طريق شخصيت معنوي و برجسته امام علي- عليه السلام - را به همگان معرفي نمايد.


عن ضريس عن علي- عليه السلام - قال: (نزلت هذه الآيه علي رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - :(انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزکاه و هم راکعون()5) فخرج رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - فدخل المسجد و الناس يصلون بين راکع و قائم و اذا سائل فقال: يا سائل هل اعطاک احد شيئا؟ فقال: لا الا هاذاک الراکع (لعلي- عليه السلام -) اعطاني خاتمه.ضريس از علي- عليه السلام - نقل مي کند: اين آيه (انما وليکم الله...) بر پيامبر نازل شد، پس از آن در حالي که مردم مشغول نماز بودند پيامبر وارد مسجد شد و ديد يک نفر سائل ايستاده است، حضرت رو به سائل کرد و فرمود: اي سائل آيا کسي چيزي به تو داده است؟ عرض کرد: نه يا رسول الله، جز آن رکوع کننده (به علي- عليه السلام - اشاره کرد) که انگشتر خود را به من داد، غير از او کسي چيزي به من نداده است. (عن انس (في قوله تعالي:) «افمن کان علي بينه من ربه» قال هو رسول الله، «و يتلوه شاهد منه» قال هو علي بن ابي طالب، کان و الله لسان رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم -) «از انس بن مالک در تفسير اين آيه شريفه روايت شده است که گفت: مراد از «افمن کان علي بينه من ربه» پيامبر اکرم- عليه السلام - است و منظور از «و يتلوه شاهد منه» علي بن ابي طالب- عليه السلام - مي باشد. به خدا سوگند که علي زبان پيامبر بوده است. طبق نقل مفسرين خاصه و عامه، آيه شريفه زير درباره ولايت علي- عليه السلام - بوده و در روز قيامت از ولايت آن حضرت سوال خواهد شد:


(وقفوهم انهم مسئولون) «در روز قيامت خداوند به ملائک فرمان مي دهد که آنها يعني مردمان کفر پيشه و گمراه را متوقف سازيد که در کارشان سخت مسئول هستند و بايد مورد بازپرسي قرار بگيرند. و روايات متعددي جهت تاييد اين مطلب از طريق عامه نقل شده است که ذيلا به نمونه هايي از آن اشاره مي شود:


الف - عن ابي سعيد الخدري، عن النبي- صلي الله عليه وآله وسلم - في قوله «وقفوهم انهم مسئولون» قال: عن ولايه علي بن ابي طالب.) از ابي سعيد خدري روايت شده است که پيغمبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - در تفسير اين آيه شريفه «وقفوهم انهم مسئولون» مي فرمود: از ولايت علي بن ابي طالب، سوال مي شود.


ب  -و عن ابي اسحاق في قوله تعالي: «وقفوهم انهم مسئولون» قال: يعني من ولايه علي بن ابي طالب- عليه السلام - ، انه لا يجوز احد الصراط الا و بيده براه بولايه علي بن ابي طالب) از ابو اسحاق روايت کرد که او در مورد تفسير اين آيه شريفه «وقفوهم انهم مسئولون» گفت: يعني از ولايت علي بن ابي طالب- عليه السلام - (پرسيده مي شود.) به درستي که کسي حق عبور از صراط را ندارد مگر آن که در دستش برات ولايت علي بن ابي طالب- عليه السلام - باشد. ج( )عن ابن عباس في قوله عزوجل: «وقفوهم انهم مسئولون» قال: عن ولايه علي بن ابي طالب()ثم لتسالن يومئذ عن النعيم()عن جعفر بن محمد- صلي الله عليه وآله وسلم - في قوله عزوجل «ثم لتسالن يومئذ عن النعيم» قال: عن ولايه علي بن ابي طالب- عليه السلام  .


از امام جعفر بن محمد- عليه السلام - روايت شده که در مورد آيه «ثم لتسالن يومئذ عن النعيم» فرمود: مراد از نعمتي که در قيامت از آن سوال مي شود، ولايت علي بن ابي طالب- عليه السلام - است. (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله يعصمک من الناس، ان الله لا يهدي القوم الکافرين.اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را کاملا (به مردم) ابلاغ کن و اگر چنين نکني رسالت او را انجام نداده اي، و خداوند تو را از (خطرات) مردم نگاه مي دارد و خداوند جمعيت کافران را هدايت نمي کند.


عن ابن عباس في قوله تعالي: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک...) قال: نزلت في علي- عليه السلام - ، امر رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - ان يبلغ فيه، فاخذ رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - بيد علي- عليه السلام - فقال: من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه1) از ابن عباس در مورد اين آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک...» روايت شد که گفت، در مورد علي- عليه السلام - نازل شد. (خداوند در اين آيه) به پيامبرش فرمان داد که در مورد علي - عليه السلام - تبليغ نمايد. (ولايت) علي- عليه السلام - را ابلاغ کند. پس پيامبر اکرم - صلي الله عليه وآله وسلم -دست علي - عليه السلام - را گرفت و فرمود: هر کس که من آقا و مولايش هستم، پس علي آقا و مولاي اوست، خداوندا; دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کسي با او دشمني مي کند.


 ولايت امام علي- عليه السلام - کمال دين و اتمام نعمت (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا)امروز دين شما را به حد کمال رسانيدم و بر شما نعمت خود را تکميل نمودم، و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) براي شما پذيرفتم. ابو سعيد خدري مي گويد: وقتي اين آيه بر پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم -نازل شد، حضرت- صلي الله عليه وآله وسلم -فرمودند: (الله اکبر علي اکمال الدين واتمام النعمه ورضا الرب برسالتي و ولايه علي بن ابي طالب من بعدي.) «الله اکبر بر تکميل شدن دين و اتمام نعمت پروردگار و خشنودي خداوند از رسالت من و ولايت علي بعد از من.»(عن ابي ذر عن ام سلمه عن النبي- صلي الله عليه وآله وسلم -: علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض)از ام سلمه روايت شد که گفت: از پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - شنيدم که مي فرمود: علي با قرآن است و قرآن با علي است، از هم جدا نمي شوند تا نزد حوض کوثر بر من وارد مي شوند. حق با علي و علي با حق آميخته است و ابدا از هم جدا نمي شوند (عن ابي ثابت مولي ابي ذر، قال: دخلت علي ام سلمه فرايتها تبکي و تذکر عليا و قالت سمعت رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم -يقول: علي مع الحق و الحق مع علي، و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض يوم القيامه)ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) گفت: بر ام سلمه وارد شدم و او را گريان ديدم در حالي که اميرالمومنين علي- عليه السلام - را ياد مي کرد و مي گفت: از رسول اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم -شنيدم مي فرمود: علي با حق است و حق با علي- عليه السلام - است و هرگز از يکديگر جدا نمي شوند، تا در روز قيامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.


(عن ابن عباس، قال، قال رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد العلم فليات باب المدينه)ابن عباس مي گويد: پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - فرمود: منم شهر علم و علي در آن شهر، پس هر کس علم مي خواهد از در شهر (علم) وارد شود. (عن زر بن جيش، قال سمعت عليا يقول: و الذي فلق الحبه و بريء النسمه، انه لعهد النبي الي ان لا يحبک الا مومن و لا يبغضک الا منافق()1)


زر بن جيش گفت از علي- عليه السلام - شنيدم که مي فرمود: قسم به خدايي که دانه را بشکافت و مخلوقات را به وجود آورد پيماني است که پيغمبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - با من کرده است که: (اي علي) تنها شخص مومن دوستدار تو است و کسي با تو دشمني نمي کند مگر شخص منافق. علي- عليه السلام - و شيعيان او رستگارند (عن علي- عليه السلام - قال، قال رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - يا علي اذا کان يوم القيامه يخرج قوم من قبورهم، لباسهم النور علي نجائب من نور، ازمتها يواقيت حمر، تزفهم الملائکه الي المحشر، فقال علي: تبارک الله ما اکرم قوما علي الله. قال رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم -: يا علي هم اهل ولايتک و شيعتک و محبوک، يحبونک بحبي، و يحبوني بحب الله، هم الفائزون يوم القيامه)از اميرالمومنين علي- عليه السلام - روايت شده که فرمود، پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:


يا علي روز قيامت گروهي از قبرهاي خود بيرون مي شوند که لباسشان نور است و بر ناقه هايي از نور سوار مي باشند که لجامهاي آن ناقه ها از ياقوت سرخ است و فرشتگان، آنان را به سوي محشر حرکت مي دهند، پس علي- عليه السلام - گفت: تبارک الله، اين قوم چقدر در پيشگاه خداوند گرامي هستند! رسول خدا- صلي الله عليه وآله وسلم - فرمود: يا علي- عليه السلام - آنان شيعيان و دوستداران تو مي باشند، که تو را به دوستي من دوست دارند و مرا به دوستي خداوند دوست مي دارند، آنان در روز قيامت کامياب و رستگارند. پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم - و علي- عليه السلام - حجت خداوند بر بندگانش(عن انس، قال، قال النبي- صلي الله عليه وآله وسلم - انا و علي حجه الله علي عباده()3) انس گويد رسول اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - فرمود: من و علي حجت خداوند بر بندگانش هستيم. هر کس بر علي- عليه السلام - آزار رساند پيامبر- صلي الله عليه وآله وسلم - را آزرده است(عن عمرو بن شاس انه سمع النبي- صلي الله عليه وآله وسلم - يقول: من اذي عليا فقد اذاني)از عمرو ابن شاس روايت است که از پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - شنيد که مي فرمود: هر کس علي را بيازارد در حقيقت مرا آزرده است. (عن ابن عباس قال، قال رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم -: حب علي ابي طالب ياکل السيئات کما تاکل النار الحطب)


ابن عباس گفت که پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم - فرمود: دوست داشتن علي بن ابي طالب، سيئات و گناهان را مي خورد (و نابود مي کند) همان گونه که آتش هيزم را مي خورد (و از بين مي برد( .)عن ابي ذر (رضي الله عنه) قال قال: رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم -من اطاعني فقد اطاع الله و من عصاني فقد عصي الله و من اطاع عليا فقد اطاعني و من عصي عليا فقد عصاني)ابوذر مي گويد: پيامبر اکرم- صلي الله عليه وآله وسلم -فرمود: هر کس از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و هر کس از من دوري کند از خدا دوري کرده است و هر کس از علي اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و هر کس از علي اطاعت نکند، از من اطاعت نکرده است.


- (عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس ان رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - قال لعلي- عليه السلام : «انت ولي کل مومن بعدي»)عمرو بن ميمون از ابن عباس نقل مي کند که رسول خدا- صلي الله عليه وآله وسلم -به علي- عليه السلام - فرمود: يا علي تو بعد از من ولي و رهبر تمام مومنين هستي.»


علي- عليه السلام - آقاي دو جهان است و دوستي او دوستي خدا است (عن ابن عباس ان رسول الله- صلي الله عليه وآله وسلم - نظر الي علي فقال: «انت سيد في الدنيا و الاخره، من احبک فقد احبني و حبيبک حبيب الله، و من ابغضک فقد ابغضني و بغيضک بغيض الله، و ويل لمن ابغضک من بعدي)ابن عباس مي گويد: رسول خدا- صلي الله عليه وآله وسلم - به علي- عليه السلام - نگاه کرد و فرمود: (يا) علي تو آقاي دنيا و آخرت هستي، هر کس تو را دوست دارد به حق مرا دوست داشته است. دوستي تو دوستي خداست، و هر کس تو را دشمن بدارد با من دشمني کرده است، دشمني با تو دشمني با خداست. واي بر کساني که بعد از من تو را دشمن بدارند.


اين ها نمونه هايي از روايات وارده در منابع اهل سنت، درباره فضائل اميرمومنان حضرت علي- عليه السلام - است.


آن اندازه كه براى على (ع) از فضائل روايت گرديده است براى هيچكس از ياران پيامبر نقل نشده است.


عبد الله فرزند امام احمد بن حنبل گويد: به پدرم گفتم: ياران رسول خدا بر اساس برترى چگونه اند؟ گفت: از نظر خلافت ابوبكر وعمر وعثمان، گفتم : پس على چى؟ گفت: فرزندم! على بن ابى طالب از خاندانى است كه هيچ كس را با آنان نتوان مقايسه كرد.


همچنين او ميگويد: هركس على را دشمن دارد جايگاهش پست ترين جاى جهنم است.


حسن بن هانى معروف به »ابونواس« شاعر مشهور قرن دوم هجرى، شاعر دربار هارون‏الرشيد، شاعرى كه جز به خاطر شهوت و لذت خود و جز در بهاى سيم و زر سخن نمى‏گفت، روزى در محفلى از اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب، عليه‏السلام، ياد كرد و آهى كشيد و گفت: على! كسانى كه در آن محفل با ابونواس همنشين بودند از ابوالائمه اميرالمؤمنين تمجيد و تقديس كردند و يكى از آنان رو به ابونواس كرد و گفت: تو كه با قدرت سخن جهان را تسخير كرده و اينهمه اشعار جادويى سروده‏اى، نمى‏خواهى از على ياد كنى؟ نمى‏خواهى لب به ثناى او بگشايى؟ مديحه‏اى در حق او نخواهى سرود؟ ابونواس سكوت كرد و پس از اندكى تأمل بالبداهه چنين سرود:


قيلَ لى قفل فى علىّ مفدْحَةً


مَدْحفهف يَخمفدف ناراً مَوصفدَة


قلتف لا أقدمف فى مَدحف امرءف


حار ذفو اللّفبّف إلى أن عَبَدَه



و النبىّف المصطفى قال لنا


لَيلةَ المفعراج لَمّا صَعَدَه


وَضَعَ اللّهف على كتفى يده


فأحسّ القلبف من أن وَدَه


و علىٌّ واضعٌ أقدامه


فى محلّف وَضَعَ اللّهف يَدَه


گفته شد كه على را به شعر بستاى كه: ستايش على آتش دل را فرو مى‏نشاند.


گفتم درباره او چه بگويم كه [شخصيتش] خردمندان را ابتدا به حيرت و سپس به عبادت وامى‏دارد.


پيامبر برگزيده به ما چنين فرمود در شب معراج هنگامى كه به آسمانها عروج كرد:


پروردگار دستى بر شانه‏ام نهاد كه قلب من آرامش خود را باز يافت


و على در روز فتح مكه در خانه كعبه بر همانجا پاگذاشت كه پروردگارم دست خود را نهاده بود.


امام شافعى، شيخ سنت و پيشواى جماعت، مردى كه يك فرقه عظيم از فرقه‏هاى چهارگانه اسلام را هدايت مى‏كند، در فضيلت على، عليه‏السلام، سخنى مى‏گويد كه علماى اماميه آن را غلوّ و گزاف مى‏شمارند و روا نمى‏دارند. او از على، عليه‏السلام، چنين عاشقانه ياد مى‏كند: لو أنّ المرتضى أبدى مَحلّه


لخَرّ النّاسف طفرّاً سفجَّداً له


و ماتَ الشافعى و ليس يدرى


علىٌّ ربّه أم ربّه اللّه


اگر على مرتضى خود را آن طور كه بود نشان مى‏داد


مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمين مى‏نهادند


و شافعى در حالى مى‏ميرد كه نمى‏دانست خداى او اللّه است يا على


خليفه دوم نيز در موارد بسيارى بر فضيلت اميرمؤمنان، عليه‏السلام، تصريح كرده است؛ از جمله:


1- اگر على نبود، عمر هلاك مى‏شد.5


او در هفت مورد اين جمله را گفته است.


2- اگر على نبود مفتضح مى‏شديم.


3- خداوند مرا بعد از تو باقى نگذارد، اى ابوالحسن!


4- اگر آسمانهاى هفتگانه را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان على را در كفه ديگر، ايمان على از آن سنگين‏تر است.6


5- اگر شمشير على نبود اسلام استوار نمى‏گشت.7


6- پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، فرمود: دوستى على، عليه‏السلام، باعث نجات از جهنم است.8


7- خدايا! هيچ مشكل و گرفتارى برايم نياور، مگر على با من باشد [در حل آن به من كمك كند].


8- ما در زمان پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، به على چنان مى‏نگريستيم كه گويى بر ستاره آسمان نگاه مى‏كنيم.


9- يا على! هر مشكلى كه تو در آن داورى نكنى فرخنده و مبارك مباد!9


------------------------------------


5. علامه حلى، المستجار من الكتاب الارشاد، ص48.


6. شواهد التنزيل، ج1، ص416.


7. تاريخ بغداد، ص339.


8. بحارالانوار، ج39، ص258.


9. صوت العدالة الانسانية، ص75.